بهشت کوچک ما

متن مرتبط با «خوشا ب من» در سایت بهشت کوچک ما نوشته شده است

جزئیات تازه از مُهری بزن از بوسه به پیشانی سردم... بد نام که هستیم به اندازه یِ کافی

  • نیلوبلاگ

    اگر به دنبال اطلاعات دقیق درباره «مُهری بزن از بوسه به پیشانی سردم... بد نام که هستیم به اندازه یِ کافی» هستید، در ادامه این مطلب تازه‌ترین اطلاعات، جزئیات و نکات مهم این موضوع را مشاهده خواهید کرد. در ادامه، تمامی اطلاعات موجود درباره این موضوع به صورت یکجا گردآوری شده است تا بتوانید بدون نیاز به مراجعه به منابع مختلف، جزئیات کامل را مطالعه کنید. قدم میزنم و هندزفری تو گوشمه...،یكی یكی خیابونا رو رد میكنم و فكر میكنم،عجله ندارم و آروم آروم قدم برمیدارم،فكر میكنم چقد تو این 4 ماه بزرگ شدم،چقد حس...

    ادامه مطلب
  • یه روزی ك آرزو بود.... در کانون توجه

  • نیلوبلاگ

    در ادامه، هر آنچه باید درباره «یه روزی ك آرزو بود....» بدانید به همراه مهم‌ترین جزئیات و اطلاعات تکمیلی ارائه شده است. در ادامه، تمامی اطلاعات موجود درباره این موضوع به صورت یکجا گردآوری شده است تا بتوانید بدون نیاز به مراجعه به منابع مختلف، جزئیات کامل را مطالعه کنید. نشستم رو مبل صدفی خوشگلمون،جرعه جرعه دمنوش گل سرخ عزیزمو مینوشم و به تو فكر میكنم ك الان تو راه اداره ای و كلی برات عشق میفرستم و لبخند میزنم،دلم گرم میشه،وبلاگ ها رو یكی یكی میخونم و همینطور تو آرامش خونه ی قشنگمون غرقم.خوشبختی د...

    ادامه مطلب
  • گزارشی از تو تمنای من و جان من و یار منی....

  • نیلوبلاگ

    در این مقاله تلاش کرده‌ایم تمامی اطلاعات مهم مربوط به «تو تمنای من و جان من و یار منی....» را به صورت خلاصه، دقیق و کاربردی در اختیار شما قرار دهیم. در ادامه، تمامی اطلاعات موجود درباره این موضوع به صورت یکجا گردآوری شده است تا بتوانید بدون نیاز به مراجعه به منابع مختلف، جزئیات کامل را مطالعه کنید. هزار و پونصد و ده روز گذشت از روزی كه اسم قشنگت علاوه بر قلب و روح و جونم تو شناسنامم نقش بست.هزار و پونصد و ده روزی كه انگار هزاران سال گذشت و فقط تو میدونی راز این طولانی گذشتن های كوتاه رو،كه چطوری...

    ادامه مطلب
  • یه روزی ك آرزو بود....

  • نیلوبلاگ

    نشستم رو مبل صدفی خوشگلمون،جرعه جرعه دمنوش گل سرخ عزیزمو مینوشم و به تو فكر میكنم ك الان تو راه اداره ای و كلی برات عشق میفرستم و لبخند میزنم،دلم گرم میشه،وبلاگ ها رو یكی یكی میخونم و همینطور تو آرامش خونه ی قشنگمون غرقم.خوشبختی دیگه چیزی غیر از اینه كه دلت گرم باشه و تنت سلامت؟ مگه بهتر از اینم داریم ك با هم تو تدارك سفره ی هفت سینیم،اولین عید دو نفره.... خدایا شكرت نصیب همه ی عاشقا این روزا +نوشته شده در شنبه بیست و یکم اسفند ۱۳۹۵ساعت7:52 توسطراحله | ...

    ادامه مطلب
  • تو تمنای من و جان من و یار منی....

  • نیلوبلاگ

    هزار و پونصد و ده روز گذشت از روزی كه اسم قشنگت علاوه بر قلب و روح و جونم تو شناسنامم نقش بست. هزار و پونصد و ده روزی كه انگار هزاران سال گذشت و فقط تو میدونی راز این طولانی گذشتن های كوتاه رو،كه چطوری با همه ی وجودمون،ذره ذره ی این بودن رو لمس كردیم و عطر خوشش مشاممونو لبریز كرد ك انگاری هر روزش برابر با 100 روز شد برامون و انقدر تمام خوشی ها و سختی هاش لذت بخش بود ك انگار همین دیروز بود ك حلقه ی نقره ای ك با تمام دنیا عوض نمیكنم و همیشه تو اون جعبه بین تمام طلاها و بدلیجات برام عزیزترینه رو دستم كردی لحظه هایی ك شاد گذشت و غمگین اما عاشق ،وفادار دوستت دارم ای همیشه همراه،همیشه مهربان ،همی...

    ادامه مطلب
  • مرهم قلبم

  • نیلوبلاگ

    میدونی عشق مهربونم وقتی تو رو خسته از كار دیدم،وقتی دیدم با هزار تا مشكل دست ب گریبانی و دم نمیزنی و فقط لبخند میپاشی ب صورتم،نتونستم دیگه برات دردودل كنم،از همون روزی ك دوییدنات رو از نزدیك دیدم،از همون شبی ك ناله هاتو تو خواب شنیدم،از همون شبی ك اشك تو چشمات سر خورد رو گونه هات ب خاطر حال غریبم..... از همون موقع نتونستم و نخواستم از حال دلم برات بگم،یعنی گفتما اما فقط خوباشو،نتونستم و نخواستم بار اضافه كنم رو دوشت، ك همین الان هم دارم میمیرم برا این همه مظلومیتت.... وقتی تو مظلوم ترینی، همیشه سكوتی در برابر غرغر كردنام،وقتی حتی مادرت خوشیتو نمیخواد و ب خاطر تلاشت واسه خوشبختیمون بهت سركوفت میزنه چطوری میتونستم غم و غصه هامو بیارم پیش تو.... عشق جانم نه اینكه یادم رفته باشه قول و قرارمون رو...

    ادامه مطلب
  • اگر خدا بخواهد

  • نیلوبلاگ

    همیشه تو نوشتن آدم تنبلی بودم،البته فكر میكنم تو خیلی كارای دیگه هم تنبلم،بهرحال تصمیم گرفتم بلاخره این دندون پوسیده ی عذاب آور تنبلی رو بكشم و بندازم دور و بعد از سالها تصمیم نوشتن خاطراتم از بدو تولد تا الان شروع ب نوشتن كنم.(اخه من خیلی آدم خفنی ام،از داخل رحم هم خاطره دارم حتی) حالا شما دست ب دعا شید ك من بنویسم،اون قسمت هاش ك جالب بود رو اینجا هم مینویسم....

    ادامه مطلب
  • مُهری بزن از بوسه به پیشانی سردم... بد نام که هستیم به اندازه یِ کافی

  • نیلوبلاگ

    قدم میزنم و هندزفری تو گوشمه...،یكی یكی خیابونا رو رد میكنم و فكر میكنم،عجله ندارم و آروم آروم قدم برمیدارم،فكر میكنم چقد تو این 4 ماه بزرگ شدم،چقد حسم تغییر كرده ب این شهر،به خیابوناش،به آدماش،دیگه نمیترسم از قدم زدن تو این هیاهو،دیگه حالم بد نمیشه و نفسم نمیگیره تو این دود و دم،دارم فكر میكنم شاید اینجا شده وطن دومم،شده جزئی از من،جزئی از من و تو كه حالا انقدر برام عزیز شده و دلچسب... خواننده تو گوشم میخونه: هرچقد ب خاطر تو عاشقی كنم كمه،تا چشام ب چشمت افتاد دل بریدم از همه ، و من پرت میشم به 4 سال و 3 ماه و 6 روز پیش ك برای اولین بار كنار ساحل دیدمت،همون اولین نگاه كافی بود تا بفهمم واقعا عاشقی و این رابطه بازی و فیلم نیست،همون نگاهی ك مصمم كرد كه پات وایسم و همون لحظه از هرچی ك داشتم گذش...

    ادامه مطلب
  • دنیای من با لبخند تو زیباست

  • نیلوبلاگ

    آرامش من عمیقتر میشه و قند تو دلم آب میشه وقتی دارم كارامو انجام میدم و تو فیلم میبینی و صدای خنده هات تو خونه بلند میشه و من تو هر لحظه میمیرم برات و فدات میشم. بخند كه با تو دنیای من قشنگه...

    ادامه مطلب
  • آشوبم،آرامشم تویی

  • نیلوبلاگ

    آرامش یعنی امروز صبح زود از خواب بیدار شدم،صبحانه آماده كردم و با عشقم نشستیم خوردیم،غذاشو كشیدم تو ظرفش و گذاشتم تو كیفش،به رسم هرروز بوسیدیم همو،براش آیة الكرسی خوندم و فوت كردم بهش و دوباره بوسه و خداحافظی و مراقب خودت باش و نگاه آخر. وقتی رفت ب این فكر كردم این كارای ب ظاهر ساده ك هرروز تكرار میشن،شیرینترین تكرار زندگی ان و هر چقد تكرار بشه بازم شیرینه و عشق یعنی همین لحظه ها و خداروشكر كردم. بعد با انرژی لباس پوشیدم و رفتم چند تا هدیه ی كوچولو برا عشقم خریدم،سبزی خوردن و لبو و فلفل دلمه خریدم و اومدم خونه،همین یه ساعتی ك رفتم بیرون كلی انرژی گرفت...

    ادامه مطلب
  • تولد دوباره

  • نیلوبلاگ

    از صبح ك میلادم رفت مشغول تمیز كردن خونه شدم،دسر هم درست كردم و همین الان نشستم ك خستگی در كنم و برم سراغ بقیه ی كارا،تلگرامو باز كردم و دیدم پیام داده: بگذار تا ببوسمت ای نوشخند صبح بگذار تا بنوشمت ای چشمه ی شراب بیمار خنده های توام بیشتر بخند خورشید آرزوی منی گرم تر بتاب سالگرد عشقمون مبارك نفسم. وقتی پیامشو خوندم كل خستگیم برطرف شد و با همه ی وجودم لبخند زدم. الان كلی انرژی دارم ك تند تند كارامو انجام بدم و منتظر بمونم تا عشقم بیاد و جشن بگیریم. وقتی اومد تو زندگیم دوباره متولد شدم و امروز سالگرد تولد دوباره مه. + شبا میشینیم پای سریال the good pla...

    ادامه مطلب
  • زندگی یعنی همین لحظه های زیبای با تو بودن.....

  • نیلوبلاگ

    زندگی در جریانه،افتادم تو یه دوره ی عمیقی از آرامش،دیگه نه استرس چیزی رو دارم نه غصه ی دوری و مسافت نه غصه ی خواب و خوراك عشقم رو. وای یادم میاد گریه م میگیره،ك هرروز با بغض غذا میخوردم،نكنه میلادم غذای خوب نخوره،نكنه راحت نخوابه،نكنه سرما بخوره،دیوونه میشدم،خداروشكر ك تموم اون استرس ها و نگرانی ها تموم شد. راستش ی هفته ای بعد عروسی گیج و منگ بودم و كمی دلتنگ، اما الان پر از انگیزه ام و شاد شاد ب زندگیمون میرسم،خب خداروشكر خانواده م حالشون خوبه و هر وقت بخوام میتونم برم پیششون یا اونا بیان،پس دیگه غصه معنایی نداره. با عشقم نشستیم واسه 5 ماه باقیمونده ...

    ادامه مطلب
  • زندگی آروم و صبور ما

  • نیلوبلاگ

    بلاخره بعد سه سال و نیم صبوری روز وصال رسید و غرق معجزه و خوشی شدیم،اگه میگم معجزه یعنی واقعا معجزه رخ داد. اخه مگه میشه همه چی بهترین باشه و تو دست خدا رو نبینی پشت تموم این بهترینا. من با تمام وجودم لمس كردم نگاهشو،لبخندشو و اغوش پر از مهرشو تو همه ی لحظات روز باشكوهمون. اومد دست كشید رو چهره م و آرایش و موهام بی نظیر شد خیلی بهتر از اون چیزی ك فكر میكردم،دست كشید رو لباسمو و درخششو دو برابر كرد،حتی تالارمون خیلی قشنگ تر شده بود و من باور نمیكنم این چیزا زمینی باشه. خدای من شكرت ك چهارشنبه 31 شهریور شد بهترین روز عمرمون،شكرت ك تو اون روز همه باهامون مهرب...

    ادامه مطلب
  • به دستانمان حنا بستیم ب نشانه ی عشق...

  • نیلوبلاگ

    امشب یعنی در واقع دیشب شب حنابندون بود و باید بگم عالی و بی نظیر بود و حسم قابل وصف نیست،همین الان كارام تموم شد و آماده شدم برا خوابیدن ،صبح ساعت 8 باید ارایشگاه باشم خدایا هزار بار شكرت پر از ذوقم بعد عروسی مفصل براتون مینویسم...

    ادامه مطلب
  • خوشا ب من....

  • نیلوبلاگ

    دقیقا 7 روز مونده ب عروسی هفته ی دیگه تو این ساعت من احتمالا از هیجان و ذوق قلبم داره تند تند میزنه و تو دلم قند آب میشه و تا خود صبح پلك رو هم نمیذارم و از اونجایی ك اون شب بخاطر حضور مهمونا تو خونمون كنار عشقم نمیخوابم بهش همش پیام میدم و از ذوقم میگم. یاد شب قبل خواستگاریمون افتادم كه تا صبح نخوابیدم و صبح هم اصلا خسته نبودم و پر از انرژی بودم،شب عقدمون هم همینطور. وای خوشحالیم قابل وصف نیست،دل تو دلم نیست ك سه شنبه برسه. دیروز هم پرو نهایی لباس حنا و عروسمو انجام دادم،وای محشر شده بود،دلم نمی اومد درشون بیارم. ب امید خدا چهارشنبه تحویل میگیریم. 5 شنبه ص...

    ادامه مطلب
  • یه 5 شنبه ی عالی

  • نیلوبلاگ

    دیروز تا ساعت 12 خواب بودیم،بعد بیدار شدیم و من مشغول ناهار درست كردن شدم و تا حاضر بشه یه كم ب خودم رسیدم،یه ناهار عالی درست كردم جاتون خالی،میلاد همش تعریف میكرد و با اشتها میخورد و من ذوق میكردم،بعد ناهار عزیزدلم ظرفا رو شستو من ی كم استراحت كردم،بعد اندازه ی قفسه های كتاب و عروسك كه میخوایم تو اتاق كارمون بزنیم رو گرفتیم،كارتای خوشگل عروسیمون رو برداشتیم و رفتیم خونه ی خاله ملیحه(خاله ی مادرشوهرم) و كارتاشون رو بهشون دادیم،نمیخواستیم برسم داخل اما كلی اصرار كردن و رفتیم نشستیم،انقد از كارتامون خوششون اومد و من كلی ذوق كردم، انقده مهربونن،یه كم ...

    ادامه مطلب
  • خانه ای ك تنها با حضور تو روشن میشود...

  • نیلوبلاگ

    بعد از مدتها اومدم با یه عالمه خبر،تو این مدت همتون رو میخوندم و نظر هم ك میذاشتم دیگه بعله،و اما خبرای خوب. ما دقیقا از چهارشنبه 27 مرداد تا دوشنبه 1 شهریور داشتیم دنبال خونه میگشتیم.چهارشنبه ساعت 5 رسیدیم خونه ی مادر شوهر و ناهار خوردیم و یه ساعت استراحت كردیم و انقد ذوق پیدا كردن خونه رو داشتیم ك بیخیال خوابیدن شدیم و خستگی واسمون معنایی نداشت و رفتیم دنبال خونه،4 شنبه فقط تونستیم یه منطقه رو بگردیم ك اونم دو تا خونه ش موند برای فرداش ك بریم ببینیم،شب ساعت 11 بود ك رسیدیم خونه و شام خوردیم و خوابیدیم،فرداش صبح ساعت 8 بیدار شدیم صبحانه خوردیم و زدیم بیر...

    ادامه مطلب