دیروز تا ساعت 12 خواب بودیم
،بعد بیدار شدیم و من مشغول ناهار درست كردن شدم و تا حاضر بشه یه كم ب خودم رسیدم
،یه ناهار عالی درست كردم جاتون خالی،میلاد همش تعریف میكرد و با اشتها میخورد و من ذوق میكردم،بعد ناهار عزیزدلم ظرفا رو شستو من ی كم استراحت كردم،بعد اندازه ی قفسه های كتاب و عروسك كه میخوایم تو اتاق كارمون بزنیم رو گرفتیم،كارتای خوشگل عروسیمون رو برداشتیم و رفتیم خونه ی خاله ملیحه(خاله ی مادرشوهرم) و كارتاشون رو بهشون دادیم،نمیخواستیم برسم داخل اما كلی اصرار كردن و رفتیم نشستیم،انقد از كارتامون خوششون اومد و من كلی ذوق كردم، انقده مهربونن،یه كم پیشش نشستیم،بعد رفتیم پرده ی اتاق كار ك اندازه هاش اشتباه شده بود رو دادیم ك درستش كنن،بعد از اون رفتیم قفسه ها رو سفارش دادی و همینطور ك داشتیم برمیگشتیم یه مبل خوشگل دیدیم و قیمت كردیم،میز ناهار خوری و بوفه ی ست هم داره،شاید همینو بخریم ب امید خدا،بعد اومدیم خونه، یه كم تانگو تمرین كردیم،شام خوردیم و كلی نقشه كشیدیم برا اینده مون و پر ذوق شدیم،الانم دراز كشیدیم داریم كارتون موش سرآشپز رو میبینیم،خیلی خوبه.
خدایا شكرت
برچسب:
نویسنده: پارسا مرادی