بهشت کوچک ما

متن مرتبط با «دنیای من با عشق درگیره» در سایت بهشت کوچک ما نوشته شده است

گزارشی از تو تمنای من و جان من و یار منی....

  • نیلوبلاگ

    در این مقاله تلاش کرده‌ایم تمامی اطلاعات مهم مربوط به «تو تمنای من و جان من و یار منی....» را به صورت خلاصه، دقیق و کاربردی در اختیار شما قرار دهیم. در ادامه، تمامی اطلاعات موجود درباره این موضوع به صورت یکجا گردآوری شده است تا بتوانید بدون نیاز به مراجعه به منابع مختلف، جزئیات کامل را مطالعه کنید. هزار و پونصد و ده روز گذشت از روزی كه اسم قشنگت علاوه بر قلب و روح و جونم تو شناسنامم نقش بست.هزار و پونصد و ده روزی كه انگار هزاران سال گذشت و فقط تو میدونی راز این طولانی گذشتن های كوتاه رو،كه چطوری...

    ادامه مطلب
  • تو تمنای من و جان من و یار منی....

  • نیلوبلاگ

    هزار و پونصد و ده روز گذشت از روزی كه اسم قشنگت علاوه بر قلب و روح و جونم تو شناسنامم نقش بست. هزار و پونصد و ده روزی كه انگار هزاران سال گذشت و فقط تو میدونی راز این طولانی گذشتن های كوتاه رو،كه چطوری با همه ی وجودمون،ذره ذره ی این بودن رو لمس كردیم و عطر خوشش مشاممونو لبریز كرد ك انگاری هر روزش برابر با 100 روز شد برامون و انقدر تمام خوشی ها و سختی هاش لذت بخش بود ك انگار همین دیروز بود ك حلقه ی نقره ای ك با تمام دنیا عوض نمیكنم و همیشه تو اون جعبه بین تمام طلاها و بدلیجات برام عزیزترینه رو دستم كردی لحظه هایی ك شاد گذشت و غمگین اما عاشق ،وفادار دوستت دارم ای همیشه همراه،همیشه مهربان ،همی...

    ادامه مطلب
  • دنیای من با لبخند تو زیباست

  • نیلوبلاگ

    آرامش من عمیقتر میشه و قند تو دلم آب میشه وقتی دارم كارامو انجام میدم و تو فیلم میبینی و صدای خنده هات تو خونه بلند میشه و من تو هر لحظه میمیرم برات و فدات میشم. بخند كه با تو دنیای من قشنگه...

    ادامه مطلب
  • تولد دوباره

  • نیلوبلاگ

    از صبح ك میلادم رفت مشغول تمیز كردن خونه شدم،دسر هم درست كردم و همین الان نشستم ك خستگی در كنم و برم سراغ بقیه ی كارا،تلگرامو باز كردم و دیدم پیام داده: بگذار تا ببوسمت ای نوشخند صبح بگذار تا بنوشمت ای چشمه ی شراب بیمار خنده های توام بیشتر بخند خورشید آرزوی منی گرم تر بتاب سالگرد عشقمون مبارك نفسم. وقتی پیامشو خوندم كل خستگیم برطرف شد و با همه ی وجودم لبخند زدم. الان كلی انرژی دارم ك تند تند كارامو انجام بدم و منتظر بمونم تا عشقم بیاد و جشن بگیریم. وقتی اومد تو زندگیم دوباره متولد شدم و امروز سالگرد تولد دوباره مه. + شبا میشینیم پای سریال the good pla...

    ادامه مطلب
  • زندگی یعنی همین لحظه های زیبای با تو بودن.....

  • نیلوبلاگ

    زندگی در جریانه،افتادم تو یه دوره ی عمیقی از آرامش،دیگه نه استرس چیزی رو دارم نه غصه ی دوری و مسافت نه غصه ی خواب و خوراك عشقم رو. وای یادم میاد گریه م میگیره،ك هرروز با بغض غذا میخوردم،نكنه میلادم غذای خوب نخوره،نكنه راحت نخوابه،نكنه سرما بخوره،دیوونه میشدم،خداروشكر ك تموم اون استرس ها و نگرانی ها تموم شد. راستش ی هفته ای بعد عروسی گیج و منگ بودم و كمی دلتنگ، اما الان پر از انگیزه ام و شاد شاد ب زندگیمون میرسم،خب خداروشكر خانواده م حالشون خوبه و هر وقت بخوام میتونم برم پیششون یا اونا بیان،پس دیگه غصه معنایی نداره. با عشقم نشستیم واسه 5 ماه باقیمونده ...

    ادامه مطلب
  • هفته ی عشق

  • نیلوبلاگ

    دقیقا امروز یك هفته از روزی ك شدم خانوم خونه ت میگذره،یه هفته ای كه با عشق گذشت.اگه میدونستم همخونه شدن با تو انقد خوبه زودتر از اینا صبوریمو از دست میدادم،اما نه چه خوب شد ك سر فرصت و با صبوری شدیم همخونه ی هم،مگه نه؟ حالا دیگه میدونیم چی میخوایم از زندگی. دیشب ك جدی در مورد آینده مون حرف میزدی ته دلم غنج میرفت برای پسر بچه ای ك الان مرد شده،مرد زندگی من،باورم نمیشه سه سال و نیم گذشته و این همه راه اومدیم با هم،پشت سرمون پر از خنده و گریه ست،پر از عشق و مهربونی،پر از ماجراهایی ك بهمون گذشت و جلوی رومون پر از امید و امروزمون پر از لحظه های ناب زندگی،همین ...

    ادامه مطلب
  • به دستانمان حنا بستیم ب نشانه ی عشق...

  • نیلوبلاگ

    امشب یعنی در واقع دیشب شب حنابندون بود و باید بگم عالی و بی نظیر بود و حسم قابل وصف نیست،همین الان كارام تموم شد و آماده شدم برا خوابیدن ،صبح ساعت 8 باید ارایشگاه باشم خدایا هزار بار شكرت پر از ذوقم بعد عروسی مفصل براتون مینویسم...

    ادامه مطلب
  • خوشا ب من....

  • نیلوبلاگ

    دقیقا 7 روز مونده ب عروسی هفته ی دیگه تو این ساعت من احتمالا از هیجان و ذوق قلبم داره تند تند میزنه و تو دلم قند آب میشه و تا خود صبح پلك رو هم نمیذارم و از اونجایی ك اون شب بخاطر حضور مهمونا تو خونمون كنار عشقم نمیخوابم بهش همش پیام میدم و از ذوقم میگم. یاد شب قبل خواستگاریمون افتادم كه تا صبح نخوابیدم و صبح هم اصلا خسته نبودم و پر از انرژی بودم،شب عقدمون هم همینطور. وای خوشحالیم قابل وصف نیست،دل تو دلم نیست ك سه شنبه برسه. دیروز هم پرو نهایی لباس حنا و عروسمو انجام دادم،وای محشر شده بود،دلم نمی اومد درشون بیارم. ب امید خدا چهارشنبه تحویل میگیریم. 5 شنبه ص...

    ادامه مطلب
  • خانه ای ك تنها با حضور تو روشن میشود...

  • نیلوبلاگ

    بعد از مدتها اومدم با یه عالمه خبر،تو این مدت همتون رو میخوندم و نظر هم ك میذاشتم دیگه بعله،و اما خبرای خوب. ما دقیقا از چهارشنبه 27 مرداد تا دوشنبه 1 شهریور داشتیم دنبال خونه میگشتیم.چهارشنبه ساعت 5 رسیدیم خونه ی مادر شوهر و ناهار خوردیم و یه ساعت استراحت كردیم و انقد ذوق پیدا كردن خونه رو داشتیم ك بیخیال خوابیدن شدیم و خستگی واسمون معنایی نداشت و رفتیم دنبال خونه،4 شنبه فقط تونستیم یه منطقه رو بگردیم ك اونم دو تا خونه ش موند برای فرداش ك بریم ببینیم،شب ساعت 11 بود ك رسیدیم خونه و شام خوردیم و خوابیدیم،فرداش صبح ساعت 8 بیدار شدیم صبحانه خوردیم و زدیم بیر...

    ادامه مطلب