خونه همیشه برای من ی مفهوم شیرینه ك برام آرامش و گرمای خاصی رو تداعی میكنه،از بچگی اولین و آخرین پناهگاهم خونه بود،ی وقتایی فكر میكنم من فقط ساخته شدم واسه تو خونه موندن،اصلا حتی اگه صبح تا شب ی گوشه بشینم از حضورم تو خونه لذت میبرم و آرامش میگیرم.
وقتایی ك مدرسه میرفتم،مهمونی میرفتیم،بزرگ شدم و رفتم دانشگاه همیشه این حس شیرین و دلچسب برگشتن ب خونه همراه من بود،می اومدم خونه غرق آرامش و خوشی میشدم.
میدونستم خونه ی خود آدم خیلی فرق داره با خونه ی پدری اما اصلا فكرشو نمیكردم خونمون در كنار تو ،زیر سایه ی چشمای مهربونت انقد گرم و صمیمی باشه ك دلم نخواد لحظه ای ازش دور شم،دیشب وقتی از هیات برگشتیم و تو خونه ی عزیزمون شام خوردیم معنی كامل ارامش رو فهمیدم،معنی كامل امنیت كنار مرد زندگیم رو فهمیدم،آرامش و امنیتی ك با هیچ كلمه ای قابل وصف نیست.
میتونم از صبح تا شب فقط ی گوشه لم بدم و لذت ببرم از جریان سیال زندگی زیر سقف همیشه عاشقمون.
خدایا شكرت
برچسب: خونه مادربزرگه,خونه به خونه,خونه,خونه خالی,خانه تیمی,خونه ما مرجان فرساد,خونه عشق هلن,خانه علی دایی,خونه تیمی تهران,
نویسنده: پارسا مرادی