بهشت کوچک ما

متن مرتبط با «خونه ما مرجان فرساد» در سایت بهشت کوچک ما نوشته شده است

ما را نگاهی از تو، تمام‌ست اگرکنی! در کانون توجه

  • نیلوبلاگ

    در ادامه، هر آنچه باید درباره «ما را نگاهی از تو، تمام‌ست اگرکنی!» بدانید به همراه مهم‌ترین جزئیات و اطلاعات تکمیلی ارائه شده است. در ادامه، تمامی اطلاعات موجود درباره این موضوع به صورت یکجا گردآوری شده است تا بتوانید بدون نیاز به مراجعه به منابع مختلف، جزئیات کامل را مطالعه کنید. دیشب شب خوبی نداشتیم،كج خلقی كردم و ناراحت شد و با ناراحتی رفتیم تو تخت اما طاقت نیاوردیم و تو آغوش هم خوابیدیم.صبح ك بیدار شدم تصمیم گرفتم شاد باشم،ب خدا سلام و صبح خیر گفتم و لبخند زدم،صورتمو شستم و لبخند زدم،ب میلاد...

    ادامه مطلب
  • درد تویی،درمان تویی

  • نیلوبلاگ

    خدای من بهم بگو چه اتفاقی افتاده تو قلبم كه ی لحظه انگار تو آتیشه یه لحظه انگار زیر خنكای ی درخت لم داده و آواز سر میده. من چه بلایی سرم اومده كه وقتی عزیزترینم كنارمه دلم میخواد همه ی حرفامو با گریه بهش بگم،سرش داد میزنم و از درون خرد میشم،میشكنم و اون دوباره با دستای مهربونش خرده هامو جمع میكنه و من تو بغلش های های گریه میكنم و آروم میشم. چطوریه كه اون هم میتونه عصبانیم كنه هم آرومم كنه،چطور میتونه انقد ساده حالمو دگرگون كنه. من نمیدونم چه حالی دارم این روزا،فقط میدونم این مرد تمام روزهامو عاشقانه میپرستم،برام حفظش كن تا ابد. +ممنون ك تحمل میكنی،صبوری و همه ی كج خلقی هامو ب جون میخری و اشك میریزی برا حالم،تو نهایت آرزوی منی....

    ادامه مطلب
  • ما را نگاهی از تو، تمامست اگرکنی!

  • نیلوبلاگ

    ی وقتایی مثل امروز همه ی توانمو میذارم برای شاد بودن و واقعا نتیجه شو خیلی معجزه وار میبینم. دیشب شب خوبی نداشتیم،كج خلقی كردم و ناراحت شد و با ناراحتی رفتیم تو تخت اما طاقت نیاوردیم و تو آغوش هم خوابیدیم. صبح ك بیدار شدم تصمیم گرفتم شاد باشم،ب خدا سلام و صبح خیر گفتم و لبخند زدم،صورتمو شستم و لبخند زدم،ب میلاد صبح بخیر گفتم و لبخند زدم،صبحانه خوردیم،بوسیدمش و رفت،خونه رو جمع و جور كردم و اماده شدم و پیش ب سوی باشگاه قدم زنان همچنان با لبخند زیر بارون زیبای زمستونی. تو باشگاه همه شاد بودن،مهربون بودن،انرژی مثبت بودن،چون خودم شاد بودم. بعد تمربن تو راه برگشت یه كارت پستال برای عشقم خریدم و از فكر نامه ای ك صبح فكر نوشتنش ب سرم زد پر از ذوق شدم،فردا نامه و كارت رو میذارم تو كیفش. وقتی رسیدم خو...

    ادامه مطلب
  • خونه

  • نیلوبلاگ

    خونه همیشه برای من ی مفهوم شیرینه ك برام آرامش و گرمای خاصی رو تداعی میكنه،از بچگی اولین و آخرین پناهگاهم خونه بود،ی وقتایی فكر میكنم من فقط ساخته شدم واسه تو خونه موندن،اصلا حتی اگه صبح تا شب ی گوشه بشینم از حضورم تو خونه لذت میبرم و آرامش میگیرم. وقتایی ك مدرسه میرفتم،مهمونی میرفتیم،بزرگ شدم و رفتم دانشگاه همیشه این حس شیرین و دلچسب برگشتن ب خونه همراه من بود،می اومدم خونه غرق آرامش و خوشی میشدم. میدونستم خونه ی خود آدم خیلی فرق داره با خونه ی پدری اما اصلا فكرشو نمیكردم خونمون در كنار تو ،زیر سایه ی چشمای مهربونت انقد گرم و صمیمی باشه ك دلم نخواد ل...

    ادامه مطلب
  • زندگی آروم و صبور ما

  • نیلوبلاگ

    بلاخره بعد سه سال و نیم صبوری روز وصال رسید و غرق معجزه و خوشی شدیم،اگه میگم معجزه یعنی واقعا معجزه رخ داد. اخه مگه میشه همه چی بهترین باشه و تو دست خدا رو نبینی پشت تموم این بهترینا. من با تمام وجودم لمس كردم نگاهشو،لبخندشو و اغوش پر از مهرشو تو همه ی لحظات روز باشكوهمون. اومد دست كشید رو چهره م و آرایش و موهام بی نظیر شد خیلی بهتر از اون چیزی ك فكر میكردم،دست كشید رو لباسمو و درخششو دو برابر كرد،حتی تالارمون خیلی قشنگ تر شده بود و من باور نمیكنم این چیزا زمینی باشه. خدای من شكرت ك چهارشنبه 31 شهریور شد بهترین روز عمرمون،شكرت ك تو اون روز همه باهامون مهرب...

    ادامه مطلب
  • به دستانمان حنا بستیم ب نشانه ی عشق...

  • نیلوبلاگ

    امشب یعنی در واقع دیشب شب حنابندون بود و باید بگم عالی و بی نظیر بود و حسم قابل وصف نیست،همین الان كارام تموم شد و آماده شدم برا خوابیدن ،صبح ساعت 8 باید ارایشگاه باشم خدایا هزار بار شكرت پر از ذوقم بعد عروسی مفصل براتون مینویسم...

    ادامه مطلب