
اگر به دنبال اطلاعات دقیق درباره «مُهری بزن از بوسه به پیشانی سردم... بد نام که هستیم به اندازه یِ کافی» هستید، در ادامه این مطلب تازهترین اطلاعات، جزئیات و نکات مهم این موضوع را مشاهده خواهید کرد. در ادامه، تمامی اطلاعات موجود درباره این موضوع به صورت یکجا گردآوری شده است تا بتوانید بدون نیاز به مراجعه به منابع مختلف، جزئیات کامل را مطالعه کنید. قدم میزنم و هندزفری تو گوشمه...،یكی یكی خیابونا رو رد میكنم و فكر میكنم،عجله ندارم و آروم آروم قدم برمیدارم،فكر میكنم چقد تو این 4 ماه بزرگ شدم،چقد حس...
ادامه مطلب
قدم میزنم و هندزفری تو گوشمه...،یكی یكی خیابونا رو رد میكنم و فكر میكنم،عجله ندارم و آروم آروم قدم برمیدارم،فكر میكنم چقد تو این 4 ماه بزرگ شدم،چقد حسم تغییر كرده ب این شهر،به خیابوناش،به آدماش،دیگه نمیترسم از قدم زدن تو این هیاهو،دیگه حالم بد نمیشه و نفسم نمیگیره تو این دود و دم،دارم فكر میكنم شاید اینجا شده وطن دومم،شده جزئی از من،جزئی از من و تو كه حالا انقدر برام عزیز شده و دلچسب... خواننده تو گوشم میخونه: هرچقد ب خاطر تو عاشقی كنم كمه،تا چشام ب چشمت افتاد دل بریدم از همه ، و من پرت میشم به 4 سال و 3 ماه و 6 روز پیش ك برای اولین بار كنار ساحل دیدمت،همون اولین نگاه كافی بود تا بفهمم واقعا عاشقی و این رابطه بازی و فیلم نیست،همون نگاهی ك مصمم كرد كه پات وایسم و همون لحظه از هرچی ك داشتم گذش...
ادامه مطلب
از صبح ك میلادم رفت مشغول تمیز كردن خونه شدم،دسر هم درست كردم و همین الان نشستم ك خستگی در كنم و برم سراغ بقیه ی كارا،تلگرامو باز كردم و دیدم پیام داده: بگذار تا ببوسمت ای نوشخند صبح بگذار تا بنوشمت ای چشمه ی شراب بیمار خنده های توام بیشتر بخند خورشید آرزوی منی گرم تر بتاب سالگرد عشقمون مبارك نفسم. وقتی پیامشو خوندم كل خستگیم برطرف شد و با همه ی وجودم لبخند زدم. الان كلی انرژی دارم ك تند تند كارامو انجام بدم و منتظر بمونم تا عشقم بیاد و جشن بگیریم. وقتی اومد تو زندگیم دوباره متولد شدم و امروز سالگرد تولد دوباره مه. + شبا میشینیم پای سریال the good pla...
ادامه مطلب
امشب یعنی در واقع دیشب شب حنابندون بود و باید بگم عالی و بی نظیر بود و حسم قابل وصف نیست،همین الان كارام تموم شد و آماده شدم برا خوابیدن ،صبح ساعت 8 باید ارایشگاه باشم خدایا هزار بار شكرت پر از ذوقم بعد عروسی مفصل براتون مینویسم...
ادامه مطلب
دیروز تا ساعت 12 خواب بودیم،بعد بیدار شدیم و من مشغول ناهار درست كردن شدم و تا حاضر بشه یه كم ب خودم رسیدم،یه ناهار عالی درست كردم جاتون خالی،میلاد همش تعریف میكرد و با اشتها میخورد و من ذوق میكردم،بعد ناهار عزیزدلم ظرفا رو شستو من ی كم استراحت كردم،بعد اندازه ی قفسه های كتاب و عروسك كه میخوایم تو اتاق كارمون بزنیم رو گرفتیم،كارتای خوشگل عروسیمون رو برداشتیم و رفتیم خونه ی خاله ملیحه(خاله ی مادرشوهرم) و كارتاشون رو بهشون دادیم،نمیخواستیم برسم داخل اما كلی اصرار كردن و رفتیم نشستیم،انقد از كارتامون خوششون اومد و من كلی ذوق كردم، انقده مهربونن،یه كم ...
ادامه مطلب