بهشت کوچک ما

متن مرتبط با «آشوبم آرامشم تویی به هر» در سایت بهشت کوچک ما نوشته شده است

جزئیات تازه از مُهری بزن از بوسه به پیشانی سردم... بد نام که هستیم به اندازه یِ کافی

  • نیلوبلاگ

    اگر به دنبال اطلاعات دقیق درباره «مُهری بزن از بوسه به پیشانی سردم... بد نام که هستیم به اندازه یِ کافی» هستید، در ادامه این مطلب تازه‌ترین اطلاعات، جزئیات و نکات مهم این موضوع را مشاهده خواهید کرد. در ادامه، تمامی اطلاعات موجود درباره این موضوع به صورت یکجا گردآوری شده است تا بتوانید بدون نیاز به مراجعه به منابع مختلف، جزئیات کامل را مطالعه کنید. قدم میزنم و هندزفری تو گوشمه...،یكی یكی خیابونا رو رد میكنم و فكر میكنم،عجله ندارم و آروم آروم قدم برمیدارم،فكر میكنم چقد تو این 4 ماه بزرگ شدم،چقد حس...

    ادامه مطلب
  • افشای جزئیات یار تویی

  • نیلوبلاگ

    در این مطلب، جدیدترین اخبار و اطلاعات مربوط به «یار تویی» را به همراه نکات مهم و جزئیات تکمیلی خواهید خواند. در ادامه، تمامی اطلاعات موجود درباره این موضوع به صورت یکجا گردآوری شده است تا بتوانید بدون نیاز به مراجعه به منابع مختلف، جزئیات کامل را مطالعه کنید. یه وقتایی سكوت و ننوشتن بیشتر حالتو خوب میكنه تا حرف زدن و نوشتن،تو این مدت احتیاج به سكوت داشتم.بهترین سال تحویل عمرمو گذروندم،بعد 4 بهار كنار یار بلاخره سال جدید رو تو خونه ی خودمون دست تو دست هم كنار سفره ی هفت سینی كه براش كلی زحمت كشید...

    ادامه مطلب
  • یار تویی

  • نیلوبلاگ

    یه وقتایی سكوت و ننوشتن بیشتر حالتو خوب میكنه تا حرف زدن و نوشتن،تو این مدت احتیاج به سكوت داشتم. بهترین سال تحویل عمرمو گذروندم،بعد 4 بهار كنار یار بلاخره سال جدید رو تو خونه ی خودمون دست تو دست هم كنار سفره ی هفت سینی كه براش كلی زحمت كشیدیم و با عشق چیدیم تحویل كردیم و چشمامون از اشك شوق لبریز شد و بارها خداروشكر كردیم ب خاطر این كنار هم بودن. سال جدید تصمیم گرفتیم از لحظاتمون لذت ببریم و بدون برنامه ریزی قبلی كارامونو انجام بدیم و تو لحظه هر كاری ك سر ذوقمون میاره و دلچسب تره برامون انجام بدیم. یه چند روزه یه بغض عجیب و دلتنگی دارم ك شدیدا بعد گریه حالمو خوب میكنه و این حالمو دوس دارم. هن...

    ادامه مطلب
  • درد تویی،درمان تویی

  • نیلوبلاگ

    خدای من بهم بگو چه اتفاقی افتاده تو قلبم كه ی لحظه انگار تو آتیشه یه لحظه انگار زیر خنكای ی درخت لم داده و آواز سر میده. من چه بلایی سرم اومده كه وقتی عزیزترینم كنارمه دلم میخواد همه ی حرفامو با گریه بهش بگم،سرش داد میزنم و از درون خرد میشم،میشكنم و اون دوباره با دستای مهربونش خرده هامو جمع میكنه و من تو بغلش های های گریه میكنم و آروم میشم. چطوریه كه اون هم میتونه عصبانیم كنه هم آرومم كنه،چطور میتونه انقد ساده حالمو دگرگون كنه. من نمیدونم چه حالی دارم این روزا،فقط میدونم این مرد تمام روزهامو عاشقانه میپرستم،برام حفظش كن تا ابد. +ممنون ك تحمل میكنی،صبوری و همه ی كج خلقی هامو ب جون میخری و اشك میریزی برا حالم،تو نهایت آرزوی منی....

    ادامه مطلب
  • مُهری بزن از بوسه به پیشانی سردم... بد نام که هستیم به اندازه یِ کافی

  • نیلوبلاگ

    قدم میزنم و هندزفری تو گوشمه...،یكی یكی خیابونا رو رد میكنم و فكر میكنم،عجله ندارم و آروم آروم قدم برمیدارم،فكر میكنم چقد تو این 4 ماه بزرگ شدم،چقد حسم تغییر كرده ب این شهر،به خیابوناش،به آدماش،دیگه نمیترسم از قدم زدن تو این هیاهو،دیگه حالم بد نمیشه و نفسم نمیگیره تو این دود و دم،دارم فكر میكنم شاید اینجا شده وطن دومم،شده جزئی از من،جزئی از من و تو كه حالا انقدر برام عزیز شده و دلچسب... خواننده تو گوشم میخونه: هرچقد ب خاطر تو عاشقی كنم كمه،تا چشام ب چشمت افتاد دل بریدم از همه ، و من پرت میشم به 4 سال و 3 ماه و 6 روز پیش ك برای اولین بار كنار ساحل دیدمت،همون اولین نگاه كافی بود تا بفهمم واقعا عاشقی و این رابطه بازی و فیلم نیست،همون نگاهی ك مصمم كرد كه پات وایسم و همون لحظه از هرچی ك داشتم گذش...

    ادامه مطلب
  • آشوبم،آرامشم تویی

  • نیلوبلاگ

    آرامش یعنی امروز صبح زود از خواب بیدار شدم،صبحانه آماده كردم و با عشقم نشستیم خوردیم،غذاشو كشیدم تو ظرفش و گذاشتم تو كیفش،به رسم هرروز بوسیدیم همو،براش آیة الكرسی خوندم و فوت كردم بهش و دوباره بوسه و خداحافظی و مراقب خودت باش و نگاه آخر. وقتی رفت ب این فكر كردم این كارای ب ظاهر ساده ك هرروز تكرار میشن،شیرینترین تكرار زندگی ان و هر چقد تكرار بشه بازم شیرینه و عشق یعنی همین لحظه ها و خداروشكر كردم. بعد با انرژی لباس پوشیدم و رفتم چند تا هدیه ی كوچولو برا عشقم خریدم،سبزی خوردن و لبو و فلفل دلمه خریدم و اومدم خونه،همین یه ساعتی ك رفتم بیرون كلی انرژی گرفت...

    ادامه مطلب
  • به دستانمان حنا بستیم ب نشانه ی عشق...

  • نیلوبلاگ

    امشب یعنی در واقع دیشب شب حنابندون بود و باید بگم عالی و بی نظیر بود و حسم قابل وصف نیست،همین الان كارام تموم شد و آماده شدم برا خوابیدن ،صبح ساعت 8 باید ارایشگاه باشم خدایا هزار بار شكرت پر از ذوقم بعد عروسی مفصل براتون مینویسم...

    ادامه مطلب
  • یه 5 شنبه ی عالی

  • نیلوبلاگ

    دیروز تا ساعت 12 خواب بودیم،بعد بیدار شدیم و من مشغول ناهار درست كردن شدم و تا حاضر بشه یه كم ب خودم رسیدم،یه ناهار عالی درست كردم جاتون خالی،میلاد همش تعریف میكرد و با اشتها میخورد و من ذوق میكردم،بعد ناهار عزیزدلم ظرفا رو شستو من ی كم استراحت كردم،بعد اندازه ی قفسه های كتاب و عروسك كه میخوایم تو اتاق كارمون بزنیم رو گرفتیم،كارتای خوشگل عروسیمون رو برداشتیم و رفتیم خونه ی خاله ملیحه(خاله ی مادرشوهرم) و كارتاشون رو بهشون دادیم،نمیخواستیم برسم داخل اما كلی اصرار كردن و رفتیم نشستیم،انقد از كارتامون خوششون اومد و من كلی ذوق كردم، انقده مهربونن،یه كم ...

    ادامه مطلب